اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
ديرگاهيست كه هرشب به تومي انديشم
به تو آري به تو يعني به همان منظر دور
به همان باغ محبت به همان باغ بلور
به همان زل زدن از فاصله ي دور به هم
يعني آن شيوه ي فهماندن منظور به هم
شبحي چند شبي آفت جانم شده است
اول اسم كسي ورد زبانم شده است
يكنفر ساده چنان ساده كه از سادگيش
مي شود يك شبه پي برد به دلدادگيش
يكنفر سبز چنان سبز كه از سر سبزيش
ميشود پل زداز احساس خدا تادل خويش
آي بي رنگ تر از آيينه يك لحظه بايست
راستي آن شبه هر شبه تصوير تو نيست
اگر اين حادثه ي هرشبه تصوير تو نيست
پس چرا رنگ تو و آيينه اينقدر يكي ست ؟
حتم دارم كه تويي آن شبه آيينه پوش
عاشقي جرم قشنگيست به انكارمكوش
اين شعر تكراري بود...
قبلاً تو همين وبلاگ نوشته بودمش.تقديمش كرده بودم به يه دوست...
امشب دوباره نوشتمش . راستش دلم برا اين شعر تنگ شده بود. دفعه ي اولي كه اين شعر رو گذاشتم رو وبلاگ يادمه داشتم دفتر شعر خواهرمو مي خوندم. به اين شعر كه رسيدم كلي بهش فكر كردم. ديدم وااااي اين شعر درست وصف حال اون دوستم و احساس من نسبت بهشه...
نوشتمش. كلي ذوق كردم برا خودم...
امشب دوباره نوشتمش. خاطره اش اشكمو در مياره...
دنيا را بد ساخته اند...
كسي را كه دوست داري، تو را دوست نمي دارد. كسي كه تو را دوست دارد، تو دوستش نميداري.اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد، به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است.
زندگي يعني اين ...
دكتر علي شريعتي
دلم مي خواد برم مرخصي. مي خوام برا يه مدت زندگي نكنم. خيلي اعصابم خورده. با هر كي صحبت مي كنم حالشو مي گيرم... تفلكي دوستام. همشون فهميدن كه جوابمو ندن بهتره. همشونو دارم از دست ميدم...
تازه فهمیدم عاشقی واقعاْ جرمه. اما واقعاْ قشنگ هم هست؟
ااااااااااااه خداااااااااااااا! كي مرخصم ميكني پس؟ 