تبليغاتX
با عشق ممکن است تمام محال ها
با عشق ممکن است تمام محال ها

هرگز اميد را از كسي سلب نكن ، شايد اين تنها چيزي باشد كه دارد...

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

من با همتون قهرم بي معرفتا

جمعه 26 آبان1385- -محیا

خیلی بی معرفت شدیناااااا   چرا نظر نمیدین؟!

اصلاْ تا نظرات پست قبلی به ۱۵ نرسه من پست جدید  "نِ مي دَم"

اصلاً هم نميگم كنكورو چطور دادم  ديگه هم باهاتون درد دل نميكنم

قهر قهر قهر ...

لینک ثابت

حسی به نام مرگ ؟؟؟!

یکشنبه 21 آبان1385- -محیا

سلام دوستاي گلم

 

ميدونم ديگه عادت كرديد به اين آپ نشدن هاي وبلاگ من ولي با اين حال من فقط ميتونم معذرت خواهي كنم مثل هميشه.(ببخشید لطفاْ )

 

اگه بگم سرم شلوغه و وقت نميكنم يه سري به نت بزنم و وبلاگمو آپ كنم دروغ گفتم. من فقط مشغوليت فكريم خيلي زياده اين روزا. از طرفي هم همينطور پشت سر هم اتفاقايي مي افته كه وحشتناك روحيه ام خراب شده.  حالا بگذريم از اينكه چه اتفاقايي افتاده و چرا...

 

راستي  من پنج شنبه كنكور دارم. كنكورم قرار بود تهران باشه. ولي خوشبختانه  همين جا برگزار ميشه.برام دعا كنيد لطفاً. اين امتحان ارتباط مستقيم داره به يه عمر من.ولي با اين روحيه اي كه من دارم خدا به خير بگذرونه...  

 

راستي بچه ها  تا حالا براتون پيش اومده كه احساس كنيد فقط يه روز از عمرتون مونده؟ ( زبونم لال!)

من يه چند باري اين طوري شدم. اونوقته كه به كارايي كه بايد مي كردم و نكردم فكر مي كنم. و تازه مي فهمم چقدر نسبت به كارام و وظايفم بي توجه شده بودم. اونوقته كه همه ي كاراي نكرده ام رو انجام ميدم. حتي به فكر وصيت نامه نوشتن مي افتم...

 

مثلاً يكيش همين امروز. ديشب يه دفعه احساس كردم امروز آخرين روزيه كه تو اين دنيام. نميدونم چرا اين تفكرات مياد سراغم يه هويي.  راستش رو بخوايد احساسيه  لذت بخش تؤام با ترس از كارايي كه بايد مي كردم و نكردم. حتي رفتم تو سايت ایران اهدا. و فرم مربوط به اهداي عضو رو پر كردم!

 

البته جاي نگراني نيست. چون قبلاً هم بودن روزايي كه احساس ميكردم ( اولين شب آرامش ) م نزديكه.اما شب وقتي باز با همون مشغوليت هاي فكري و همون مشكلات به رخت خواب رفتم تازه فهميدم كه يه طورايي سر كار بودم و به نظر مياد انگار هنوز تو همين دنيام و كلي دلخور مي شم از دست فرشته ي مرگ كه باز منو دست انداخته!  

ميدونستين مستحبه آدما هر چند وقت يه بار يه سري به قبرستون بزنن؟ خيلي ها رو ديدم كه تا حالا يه همچين جايي رو از نزديك نديدن. به نظر شما سر زدن به قبرستون و تفكر در مورد مرگ روحيه ي آدما رو خراب مي كنه؟ ميشه مرگ رو نديده گرفت مگه...

 

البته مرگ و تفكر مرگ يه سري حسن هم داره. مثلاً وقتي مي خوايم بفهميم يه نفر چقدر دوستمون داره ازش مي پرسيم " اگه من بميرم تو چي كار مي كني؟! " اينطوري اون نفر به وقتي فكر ميكنه كه ما رو از دست داده به هر دليلي.اون وقته كه يه طورايي قدر ما رو بيشتر مي دونه!

 

يا مثلاً بعضي از مامانا وقتي عصبي ميشن از دست بچه هاشون ميگن " ايشاا... خدا اين مامانو ازت بگيره " اين جمله جداً اشك آدمو در مياره. و باعث ميشه بچه هه بيشتر قدر مامانشو بدونه و حرف گوش كنه!

 

يا خود ما ها . هر وقت فكر مي كنيم كسي بهمون اهميت نميده و يا يه طورايي قدرمونو نمي دونن بلند بلند ميگيم: " خداياااااااااااا  منو بكش تا يه عالمي راحت شن... "  اين طوري هر كي اون اطرافه از اينكه قدر ما رو نميدونه پشيمون ميشه!!!  

 

نظر شما چيه؟ آيا خوبه آدم به مرگ فكر كنه و ديگران رو وادار كنه به مرگ فكر كنن؟ خوبه آدما با يادآوري مرگشون قدر و منزلتشون رو زياد كنن؟

 

                                   

لینک ثابت |

عاشقی جرم قشنگیست...

سه شنبه 2 آبان1385- -محیا

اي نگاهت نخي از  مخمل  و  از  ابريشم

ديرگاهيست كه هرشب به تومي انديشم

به تو آري به تو يعني به همان منظر دور

به همان باغ محبت به  همان  باغ  بلور

به همان زل زدن از فاصله ي دور به  هم

يعني آن شيوه ي فهماندن منظور به هم

شبحي چند شبي آفت جانم شده است

اول اسم كسي  ورد  زبانم  شده  است

يكنفر ساده چنان ساده كه از سادگيش

مي شود يك شبه پي برد به دلدادگيش

يكنفر سبز چنان سبز كه از سر سبزيش

ميشود پل زداز احساس خدا تادل خويش

آي بي رنگ تر از آيينه يك لحظه بايست

راستي آن شبه هر شبه تصوير تو نيست

اگر اين حادثه ي هرشبه تصوير تو نيست

پس چرا رنگ تو و آيينه اينقدر يكي ست ؟

حتم دارم كه تويي  آن شبه  آيينه  پوش

عاشقي جرم قشنگيست به انكارمكوش

 

اين شعر تكراري بود...

قبلاً تو همين وبلاگ نوشته بودمش.تقديمش كرده بودم به يه دوست...

امشب دوباره نوشتمش . راستش دلم برا اين شعر تنگ شده بود. دفعه ي اولي كه اين شعر رو گذاشتم رو وبلاگ يادمه داشتم  دفتر شعر خواهرمو مي خوندم. به اين شعر كه رسيدم كلي بهش فكر كردم. ديدم وااااي اين شعر درست وصف حال اون دوستم و احساس من نسبت بهشه...

نوشتمش. كلي ذوق كردم برا خودم...

امشب دوباره نوشتمش. خاطره اش اشكمو در مياره...

 

دنيا را بد ساخته اند...

كسي را كه دوست داري، تو را دوست نمي دارد. كسي كه تو را دوست دارد،  تو دوستش نميداري.اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد،  به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است.

زندگي يعني اين ...

دكتر علي شريعتي

 

 

دلم مي خواد برم مرخصي. مي خوام برا يه مدت زندگي نكنم. خيلي اعصابم خورده. با هر كي صحبت مي كنم حالشو مي گيرم... تفلكي دوستام. همشون فهميدن كه جوابمو ندن بهتره. همشونو دارم از دست ميدم...

تازه فهمیدم عاشقی واقعاْ جرمه. اما واقعاْ قشنگ هم هست؟

 

ااااااااااااه خداااااااااااااا! كي مرخصم ميكني پس؟  

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس