تبليغاتX
با عشق ممکن است تمام محال ها
با عشق ممکن است تمام محال ها

هرگز اميد را از كسي سلب نكن ، شايد اين تنها چيزي باشد كه دارد...

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

دوشنبه 26 تیر1385- -محیا

سلام

گفته بودم عکس میذارم . البته تصمیم داشتم خاطرات اونجا رو هم براتون تعریف کنم، ولی بعد دیدم یه ذره برای شما خسته کننده خواهد بود همه ی خاطرات.

به همین دلیل فعلاْ این عکس و این شعر رو داشته باشید تا من هر وقت یه خاطره ی جالب پیدا کردم، بذارم اینجا ببینید.

 

پر  است  خلوتم  از  ياد  عاشقانه ي او       گرفته  باز   دل   كوچكم   بهانه ي   او

نسيم   رهگذر   اين   بار   هم   نياورده       به دست قاصدكي نامه يا نشانه ي او

مسافران همه  رفتند   و  باز  جا  ماندم       كدام جاده مرا مي برد به   خانه ي او

در  اشتياق  زيارت   به   خواب   ميبينم       كبوترانه  نشستم  به   آستانه ي    او

من و دوبال شكسته من و دودست نياز      چگونه پر بكشم سمت  آشيانه ي   او

غروب   ابري   پاييز   مي چكد   در  من       پرم زهق هق باران كجاست شانه  او

     

    

اگه کادر عکسش یه ذره مشکل داره به بزرگی خودتون ببخشید. آخه نمی دونید این عکس رو با چه فیلم و فنری گرفتم که !

اگه درباره ی عکس نظر سازنده بدید قول میدم هر کدوم از عکسام که کارای گرافیکیش تموم شد بذارم ببینید

نظر یادتون نره ها! راستی من چی کار کنم وبلاگم بهتر میشه به نظر شما ؟!

لینک ثابت |

دوشنبه 26 تیر1385- -محیا

مامانهای گل، روزتون مبارک

لینک ثابت |

یکشنبه 25 تیر1385- -محیا

سلام دوستای خوبم.

اول که باید تشکر کنم که این مدت سپینود رو تنها نذاشتید. و نظرات قشنگتون اینبار بیشتر از همیشه خوشحالم کرد.

راستی همتونو دعا کردم.

کلی عکس دارم که باید ببینید. ولی رو یه سری شون باید کار کنم. بیشترشون رو یواشکی گرفتم آخه !

کلی حرف دارم براتون . یه ذره که خستگی سفر از تنم بیرون بره یه آپ درست و حسابی می کنم. به قولی "میترکونم" !

فعلاْ از خدمتتون مرخص میشم. سعی می کنم امروز یه بار دیگه آپ کنم.

دوستتون دارم

لینک ثابت |

پس لرزه های کنکووووووووووور!

جمعه 9 تیر1385- -محیا

سلام دوستای گلم

من امروز کنکورم رو دادم. راحت شدم؟ نه بابا، تازه فهمیدم برای سال بعد چی بخونم و چطوری بخونم.

الان خیلی حالم گرفته اس. تازه جلوی مامان اینا هم مجبورم ظاهر رو حفظ کنم. آخه گناه دارن طفلکی ها.

راستش از این ناراحت نیستم که ممکنه قبول نشم یا ... . فقط ناراحتم چون من یه چیزایی رو پیشبینی کرده بودم. یعنی تصمیم داشتم اونطور عمل کنم. ولی همه چی قاطی شد.

بیشتر توضیح میدم:

راستش من حسابی وقت کم آوردم. بین درسای عمومی به قسمت آخر سوالای زبان نرسیدم و توی قسمت درک عمومی ریاضی و فیزیک حسابی وقت کم آوردم

حالا بگم چرا :

ما توی مدرسه مون یه سری آزمون داشتیم که کشوری بود مثلاْ. آزمون های انرژی هسته ای (از همونا که حق مسلم ماست!). بهشون آزمون مرآت هم میگفتن البته.

این آزمونها اولاْ سوالاش بیش از اندازه سخت بود(یعنی بالاتر از حد کنکور) حالا ما با اون کاری نداریم. چون من یکی که اصلاْ طرف سوالای اختصاصیشم نمی رفتم چون مال رشته ی ریاضی بود. برای عمومی هاش هم ۴ ساعت وقت داشتم روشون فکر کنم !!!

نکته ی اساسی همین جا بود:

مدرسه ی ما فوق العاده بی برنامه بود. تا حدی که امتحان سراسری کشوری که همه جای کشور جمعه ها ساعت ۸ برگزار میشد ، در مدرسه ی ما شنبه ها ساعت ۱۰ به صورت هم زمان با زنگ تفریح بقیه ی بچه های مدرسه برگزار میشد!!!

مسولین مدرسه ی خوب ما، مخصوصاْ مسوول امتحاناتمون، یه کار ابتکاری می کردن و اون این بود که همون اول دفترچه ی عمومی و اختصاصی رو با هم میدادن و خودشون تشریف می بردن برای صرف صبحانه!(که البته اگه میموندن اونقدر حرف می زدن که همه ی بچه ها سرسام می گرفتن! ). هر کی تا هر وقت دوست داشت هر سوالی رو دوست داشت جواب میداد! (دانش آموز سالاریه دیگه)

اینطوری بود که من هیچ وقت تو عمومی ها وقت کم نیاورده بودم تو عمرم! تازه سر سه مرحله  ی جامع کنکور سنجش فهمیدم قراره وقت کم بیارم. اون موقع هم دیگه کاری از دستم بر نمیومد.

از طرف دیگه من که تا حالا کنکور هنر نداده بودم تمام خوشحالیم از این بود که ریاضی و ترسیم فنی رو بالامیزنم و از خود بچه های هنر یه ذره جلو می افتم. تو ۳ امتحان آخر سنجش که من تو گروه آزمایشی هنر شرکت کرده بودم همه چی همونطور بود که پیشبینی می کردم. ریاضی ترازم رو کلی میبرد بالا.

توی امتحانای سنجش من معمولاْ اول درسای اختصاصی هنر رو که زیاد ازش سر در نمی آوردم رو می زدم. بعد کلی وقت داشتم برای ریاضی و ترسیم فنی .

حالا چی شد این دفعه سر کنکور وقت کم آوردم؟! اینطوری شد که بر خلاف امتحانای سنجش که ۲ تا دفترچه میدن کلاْ، اینجا ۳ تا دفترچه دادن، و طبیعتا! زمانی که لازم داشتم برای ریاضی ها، کم شد و من حسابی وقت کم آوردم.

تنیجه ی اخلاقی اینکه:

اصلاْ نسبت به بی برنامگی های کلاس ها و آزمون های مربوط به کنکور بی توجه نباشید. و همیشه با زمان بندی پیش برید.

حالا مهم نیست. توکل بر خدا، قراره برم آویزون پرده ی خونه ی خدا بشم تا خدا منو به طرز معجزه آسایی قبول کنه!

راستی من تا ۲۵ تیر نمیتونم پست جدید بدم.  امیدوارم تو این مدت منو فراموش نکنین.

اگه بدی ازم دیدین حلال کنین ...

امیدوارم وقتی بر میگردم نظرات قشنگتونو ببینم .

یا حق...

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس